تبلیغات
سامان سلیمانی - گروه مشاورین اجرایی کسب و کار - مطالب کسب و کار
منوی اصلی
سامان سلیمانی - گروه مشاورین اجرایی کسب و کار
دانستن کافی نیست باید اقدام کرد ..
  • پشیمان شدن مشتری از خرید، یکی از بلاهایی است که بر سر فروشندگان نازل می‌شود.

    تصور کنید پس از کلی دردسر، سفارش بزرگی بگیرید و دو روز بعد‌، از همان مشتری ایمیل یا فکسی به دستتان برسد  ……. (‌جالب است که هیچ وقت زنگ نمی‌زنند!‌) و در کمال ناباوری بخوانید که مشتری از تصمیم خود منصرف شده است. دردناک‌تر از این حالت وقتی است که فروشنده برای گذاشتن قول و قرار نهایی می‌خواهد با مشتری تماس بگیرد ولی گویی این آدم از صحنه روزگار محو شده است.
    این مورد بیشتر در معامله‌های بزرگ مثل فروش خانه، خودرو یا پیانو اتفاق می‌افتد. بعضی‌ها تحت تاثیر احساسات تصمیم به خرید چیزی می‌گیرند، ولی بعد می‌بینند که با عقل جور در نمی‌آید یا اصلأ نمی‌توانند هزینه‌اش را بپردازند.
    گروهی هم تحت تاثیر حرف دیگران از تصمیم خود منصرف می‌شوند و یا به این نتیجه می‌رسند که ارزش ندارد برای داشتن چنین چیزی با همسر خود کلی بگو مگو کنند.
    حتی دولت هم پذیرفته است که گاهی پشیمانی گریبان خریداران را می‌گیرد. برای همین قانون وضع شده است که طبق آن در معامله ها باید مهلت سه روزه‌ای برای مشتری در نظر گرفت تا چنان‌چه تصمیمش عوض شد بتواند بدون پرداخت جریمه قرارداد را فسخ کند.
    بعضی از فروشنده‌ها آن قدر ساده لوح‌اند که به این بند قرارداد به‌عنوان ویژگی معامله اشاره می‌کنند. غافل از این‌که با این کار تخم دودلی را در دل مشتری می‌کارند. تنها کاری که یک فروشنده خوب باید انجام دهد این است که جنبه‌های مثبت مسائل را بزرگ کند و ذهن مشتری را به سمتی سوق دهد که غلبه بر شک ها و تردید‌ها برایش آسان شود.
    اگر فروشنده‌ای در این کار موفق نیست، دلیلش این است که جرات ندارد تا به مشتری بگوید چطور نگرانی‌هایش را رفع کند.
    راهکار: به مشتری خود بگویید ممکن است وقتی به خانه می‌رود شک کند که آیا توان پرداخت این هزینه را دارد یا می‌توانسته همین محصول را جایی دیگر ارزان‌تر تهیه کند و یا حتی تحت تاثیر اظهار‌نظر دیگران مردد شود. سپس برایش توضیح دهید که در هر مورد چه کاری انجام دهد. شاید دیده‌اید بعضی از فروشنده‌ها نواری تهیه می‌کنند که در آن بطور مختصر دلایل بروز شک و تردید‌های بی‌جا و راه‌هایی از آن ها را شرح داده‌اند.
    راز مهم: راز موفقیت در به ثمر رساندن یک معامله، یادآوری این نکته به مشتری است که اصلأ از ابتدا چرا سراغ چنین محصولی آمده است.
    با به کارگیری روش‌هایی متنوع، دلیل اصلی انتخاب اولیه را بزرگ‌تر جلوه دهید و به نتیجه‌های منطقی و عاطفی معامله اشاره کنید. به خاطر داشته باشید که اگر فقط به یکی از جنبه‌های منطقی یا عاطفی قضیه توجه کنید، در نهایت به نتیجه دلخواه نمی‌رسید.

    آخرین ویرایش: شنبه 17 آذر 1397 11:25 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سامان سلیمانی یکشنبه 11 آذر 1397 04:32 ب.ظ نظرات ()
    راه‌های تحقق مشتری‌مداری : 

    امروزه دنیای کسب و کار بر پایه «‌مشتری‌مداری» و «رضایت مشتریان» استوار گشته به گونه‌ای که گسترش خدمات و حتی ارائه آن بدون در نظر گرفتن این اصل نه تنها مشکل بلکه غیر ممکن است. فعالان عرصه اقتصاد و کسانی که به ماندگاری جاودانه در این عرصه می‌اندیشند، به خوبی می‌دانند که اکسیژن تنفس در دنیای تجارت اصل مشتری‌مداری است و درک این سخن که «همیشه حق با مشتری است‌» را سرلوحه برنامه‌های خویش می‌دانند.

    حضور مشتری در یک واحد اقتصادی علاوه بر آن‌که سود مالی به دنبال دارد، شیپور بیدار باش همیشگی است تا بتوانیم چون سربازانی آماده در عرصه رقابت به نبرد بپردازیم.

    در این میان آن‌چه مهم است خود «مشتری مداری» نیست، بلکه ویژگی‌ها و پارامترهایی است که باید وجود داشته باشد تا مشتری‌مداری محقق شود. آن‌چه در سطور زیر می‌آید بیشتر تجربیاتی کاربردی است که در این عرصه کسب شده و به عنوان عوامل به وجود آورنده و رشد دهنده «‌مشتری‌مداری» می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. در واقع پاسخی است به این پرسش که «‌مشتری چه می‌خواهد؟‌» یقینا هر کسی که پاسخی منطقی و کامل‌تر برای این پرسش داشته باشد او بهتر خواهد توانست خود را مزین به اصل «‌مشتری‌مداری» کرده باشد.

    لذا به دور از پیچیدگی‌های زبان علمی، تجربیاتی که می‌تواند ما را در این راستا یاری دهد به شرح زیر بیان می‌گردد.

    ۱- اولیت خواسته مشتری «احترام» است. مشتری به عنوان یک شخص و یک انسان، دارای هویتی مستقل و شخصیتی مدنی است که همیشه دوست دارد این هویت و شخصیت پاس داشته شود و از یک دیدگاه محترمانه به وی نگریسته شود. در برخورد اول با مشتری باید با متانت هر چه تمام‌تر و با نشاطی برخاسته از علاقه از وی استقبال کرد، با این کار هم «شخصیت انسانی» او را پاس داشته‌ایم و هم نوع پاسخ مشتری به رفتارهای خود را ترسیم کرده و به او قبولانده‌ایم. مشتری که با برخوردی مشتاقانه و محترمانه رو‌به‌رو شود، در صدد پاسخی مشتاقانه و محترمانه برخواهد آمد. از این رو فضایی به وجود خواهیم آورد که در آن مشتری احساس «بیگانگی‌» نخواهد کرد.

    ۲- مشتری در نگاه اول خود ظاهر «‌آراسته‌، مرتب، منظم و تمیز» کارکنان و محلی که در آن وارد می‌شود را می‌سنجد و هر چقدر این ظاهر آراسته‌تر باشد، تشویش‌های درونی مشتری کمتر و کمتر می‌شود و جای خود را به آرامش و احساس رضایت خواهد داد.

    ۳- وجود کالاهای «‌مورد نیاز» مشتری در واحد خدماتی می‌تواند اطمینان وی را به آن واحد افزون کند. وقتی مشتری را به خاطر نداشتن کالایی از خود دور می‌کنیم، یقینا برگشت او را به سوی خود با تردید جدی مواجه کرده‌ایم. مشتری در فضایی رفت و آمد خواهد داشت که آرامش فکری او را به هم نریزد و یقینا صداقت مدیران و کارکنان و تلاش آن‌ها برای حفظ این آرامش فکری، او را در مراجعات بعدی جدی‌تر خواهد کرد. تا آن‌جایی که امکان دارد باید درخواست‌های مشتریان خود پاسخ «بله» داشته باشیم.

    ۴- برای مشتری «‌کیفیت خدمات» مهم‌ترین عامل مراجعه به یک واحد خدماتی است. مدیرانی موفق هستند که این کیفیت را برای مشتریان خود «تضمین» کنند. مشتری شاید بتواند برخورد تند کارمندان را تحمل کند، شاید بتواند اتلاف زمان را نادیده بگیرد، اما یقینا نمی‌تواند از « کیفیت کار» به سادگی بگذرد. او حتی حاضر است بهای بیشتری بپردازد، مشروط بر این‌که «‌کیفیت» خدمات ارائه شده را برایش تضمین کنند.

    ۵- برای مشتری «‌قیمت» و «‌بهای» خدمات ارائه شده مهم است. مشتری قبل از این‌که به موسسه شما بیاید، یقینا به چند موسسه دیگر سر زده است و کما بیش از وضعیت «‌نرخ‌» های بازار آگاه شده است. او ضمن این‌که «‌کیفیت» کار را مدنظر دارد، مایل است که «‌بهای‌» کیفیت ارائه شده مناسب بوده و با وضعیت مالی وی سازگار باشد.

    ۶- مشتری انتظار دارد در حداقل «‌زمان» خدمات ارائه شده به وی صورت گیرد و از طولانی شدن زمان هراس دارد. به خصوص مشتریانی که از مسیرهای طولانی‌تری مراجعه کنند. و به ناچار برگشت آن مسیر را باید بپذیرند. از این رو ایجاد یک «‌چرخه کاری‌» مناسب که در آن بتوان از «‌اتلاف وقت‌» جلوگیری کرد خواسته درونی مشتریان است. در این چرخه دو اصل «‌سرعت‌» و «‌دقت» انجام کار و توالی خدمات مهم است. مدیران واحدهای خدماتی برای آن‌که بتوانند مشتریان را راضی نگه دارند، باید به ایجاد این چرخه همت گمارند و از کارکنانی استفاده کنند که مفهوم « زمان» را به خوبی درک کنند.

    ۷- دست‌یابی مشتریان به رده‌های بالاتر می‌تواند مشتری را برای مراجعات بعدی مصمم‌تر کند. وقتی در مشتری این اعتماد را به وجود بیاوریم که در صورت لزوم می‌تواند رده‌های بالای مدیریت موسسه را به راحتی ملاقات کند و حرف‌های خود را با آن‌ها در میان بگذارد، یقینا حضور او را در موسسه خود «‌تثبیت‌» کرده‌ایم.

    ۸- ایجاد تحول و تنوع در محیط کاری بر اساس «‌پیشنهاد» مشتریان، آن‌ها را در همکاری با موسسه ترغیب کرده و با این کار آن‌ها خود را جزیی از موسسه خواهند پنداشت. مدیرانی که دیدگاه مشتریان- حتی مشتریان ناراضی- را با اهمیت هر چه بیشتر پی‌گیری و مطالعه می‌کنند و سعی به اجرا در آوردن آن‌ها دارند، از جمله مدیران موفقی هستند که راه پیشرفت و نفوذ در دل مشتریان را یافته‌اند.

    ۹- رضایت همکاران عامل اصلی برای «‌رضایت مشتریان» است. هر گاه در یک موسسه کارمندان از میزان رفاه و دستمزد خویش ناراضی باشند، بدون شک همان میزان نارضایتی را به مشتریان انتقال خواهند داد. مدیران باید سعی کنند به «رضایت» کارکنان همان قدر اهمیت بدهند که به «‌رضایت مشتریان» اهمیت می‌دهند هیچ موسسه ای بدون «‌کارمندان راضی» نمی‌تواند قدم به وادی «‌رضایتمندی مشتریان» بگذارد.

    ۱۰- به طور کلی می‌توان گفت ایجاد «روح اعتماد» و «‌صداقت» در محیط کار از پارامترهای استوار «‌مشتری‌مداری» است و باید به این نکته ایمان بیاوریم که «‌حیات اقتصادی ما به رضایت مشتریان ما وابسته است و بدون حضور مشتری ما هم نخواهیم بود».

     

    آخرین ویرایش: یکشنبه 11 آذر 1397 04:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سامان سلیمانی چهارشنبه 23 آبان 1397 10:28 ق.ظ نظرات ()

    چگونه با استفاده از «بازاریابی لامسه‌ای» مشتریان را به خرید ترغیب کنیم؟

     این روزها، ما تقریبا می‌توانیم هر چیزی را آنلاین بخریم، اما طبق نظرسنجی وب‌سایت RetailDive، هنوز بعضی از مشتریان (۵۶ درصد شرکت‌کنندگان) قبل از خرید آنلاین، به فروشگاه می‌روند تا جنس را از نزدیک ببینند یا لمس کنند. این یعنی به‌رغم فراگیر شدن تکنولوژی، بسیاری از مشتریان هنوز هم ترجیح می‌دهند لاستیک را با پای شان لگد بزنند یا لوازم آرایشی را تست کنند. پشت «بازاریابی لامسه‌ای»، علمی نهفته که کمک می‌کند با استفاده از روش‌های لمس کالا، مشتریان را به خرید ترغیب کنیم.

    بازاریابی لامسه‌ای چیست؟

    آیا تا به حال عبارت «اطلاعات لامسه‌ای» به گوشتان خورده؟ اطلاعات لامسه‌ای یا هپتیک (haptic)، اطلاعاتی است که با استفاده از حس لامسه به دست می‌آوریم. بازاریابی لامسه‌ای یک روش نسبتا جدید است که هدفش، تاثیر بر خرید مشتری با استفاده از حس لامسه است. قدیم‌ها، که همه حضوری خرید می‌کردند، ما همیشه از بازخوردهای لمسی در ارزیابی محصول استفاده می‌کردیم. جنس پارچه را دست می‌زدیم. دکمه‌ها را فشار می‌دادیم. شلوار را پرو می‌کردیم و میوه‌ها را با دست فشار می‌دادیم تا ببینیم رسیده‌اند یا کال هستند.
    اما حالا به لطف تجارت الکترونیک، عکس محصول را می‌بینیم، مشخصاتش را می‌خوانیم و نظر بقیه کاربران را مرور می‌کنیم تا خلأ ناشی از خرید غیرحضوری را جبران کنیم.
    در بسیاری از موارد، تا پستچی محصول را به دستمان نرساند، آن را در دستانمان نمی‌گیریم. گاهی باعث می‌شود محصولی که خریدیم، تو ذوقمان بخورد: «جنس پارچه آنقدرها که فکر می‌کردم خوب نیست» یا «این هدفون‌ها گوشم را اذیت می‌کنند
    با اینکه ما خودمان را بازاریابان مدرن می‌دانیم و از ده‌ها کانال بازاریابی استفاده می‌کنیم، دیجیتالی شدن ما باعث شده از یکی از مهم‌ترین کانال‌های بازاریابی آفلاین غافل شویم: پوست. غشاء پوستی ما بزرگ‌ترین عضو بدن ماست که زیر آن، انباشته از بافت‌ها و گیرنده‌های حسی است که کمک می‌کنند فشار، درد، بافت، لرزش، دما و سایر حس‌ها را حس کنیم. این گیرنده‌ها می‌توانند رفتار ما را تحریک کنند. در حقیقت، یکی از شاخه‌های علمی به نام «شناخت وابسته به بدن» استدلال می‌کند که تصمیم‌گیری‌های ما در مغز انجام نمی‌شود، بلکه به شدت تحت تاثیر بدن ماست.
    در کل، این یعنی حس لامسه ما می‌تواند روی تصمیم ما برای خرید تاثیر بگذارد.
    اما فقط به این حرف‌ها استناد نکنید. از «جوآن پک» که استاد بازاریابی مدرسه کسب وکار ویسکانسین است، بپرسید. او یکی از اولین و سرشناس‌ترین کارشناسان بازاریابی لامسه‌ای است.
    چند مورد از یافته‌های او را مرور می‌کنیم: در موقعیت‌هایی که لمس کردن به شناخت ویژگی‌های محصول کمک می‌کند (مثلا، کدام ملافه نرم‌تر است، تراکم ۱۰۰۰ یا ۵۰۰؟)، این کار می‌تواند عزم فرد را به خرید جزم کند، چون با لمس کردن، به تصمیم خود مطمئن می‌شود. حتی وقتی لمس کردن، کمکی به کشف ویژگی‌های محصول نمی‌کند، باز هم اگر آن را لمس کنیم و نظرمان مثبت باشد، انگیزه ما برای خرید افزایش می‌یابد. علاوه بر این، اگر چیزی را به دلیل اینکه به نظرمان جالب و بامزه است لمس کنیم، تمایلمان نسبت به آن کالا بیشتر می‌شود.
    یک نکته جالب: بعضی‌ها بیشتر از بقیه به لمس کردن نیاز دارند. این افراد بدون لمس کردن نمی‌توانند (یا به سختی می‌توانند) برای خرید تصمیم بگیرند.
    اما لمس کردن فراتر از ارزیابی است. این کار به ما حس ارتباط می‌دهد. یکی دیگر از نتایج تحقیقات جوآن بیان می‌کند: «لمس کردن محصول می‌تواند در ما حس مالکیت ایجاد کند» و چون حس مالکیت داریم، فکر می‌کنیم که خرید آن محصول، جزئی از سرنوشت ماست. 
    و ماجرا در اینجا جالب می‌شود: در تحقیقات جوآن، افرادی که محصول را لمس کرده بودند، ارزش مالی بیشتری برای آن قائل شدند (با فرض اینکه حس آنها از لمس کردن مثبت بوده باشد). این یعنی آنها حاضر بودند پول بیشتری بابت آن محصول پرداخت کنند.
    «حس لامسه ما می‌تواند روی تصمیم ما برای خرید تاثیر بگذارد»

    چطور از بازاریابی لامسه‌ای استفاده کنیم؟

    با توجه به تاثیر بالقوه لمس کردن در اطمینان، تمایل، حس مالکیت و ارزش محصول، بد نیست که بازاریابان این حس را در تجربه مشتری بگنجانند. در عصر انفجار دیجیتال، امکان لمس محصول می‌تواند وجه تمایز میان شما و رقیبان تان باشد. به‌علاوه، لمس کردن می‌تواند تعداد کالاهای مرجوعی را کاهش دهد، چون وقتی مشتری چیزی را لمس می‌کند، دقیقا می‌داند چه چیزی را دارد می‌خرد.
    استفاده از لمس کردن به‌عنوان ابزار بازاریابی، اتفاق جدیدی نیست. سمپل‌ها (نمونه‌های مجانی) یا نسخه‌های رایگان از دیرباز در صنعت لوازم آرایشی و نرم‌افزار رواج داشته‌اند. در این حوزه‌ها، مشتریان عادت کرده‌اند که قبل از خرید محصولات را تست کنند.

    علاوه بر این تاکتیک که امتحانش را پس داده، طی سال‌های اخیر، شاهد استراتژی‌های هوشمندانه‌تری نیز بوده‌ایم. مثلا، فروشگاه‌هایی مثل «میسیز»، «ASOS» و «نوردستروم» سعی دارند چیزی شبیه تجربه اتاق پرو را به مشتری ارائه کنند: آنها محصول را رایگان به خانه مشتری می‌فرستند تا امتحان کند و اگر نخواست، دوباره به پیک تحویل می‌دهد. به این ترتیب می‌توانید محصول را لمس یا تن کنید، بدون آنکه هزینه پیک بدهید. در گذشته، هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد که تشک یا عینک تبی را آنلاین خریداری کند. اما دو شرکت «واربی پارکر» (عینک) و «کسپر» (کالاهای خواب) با ارسال محصول به در منزل مشتری، این امکان را فراهم کرده‌اند.
    یکی دیگر از روش‌ها، خلق «تجربه لمس» است، به این‌ صورت که محصول را در یک فعالیت می‌گنجانند که مشتری از آن لذت ببرد

    اگر لمس کردن ممکن نباشد چه؟

    گرچه استراتژی‌های ذکر شده برای بعضی از شرکت‌ها مناسبند اما بعضی از برندها نمی‌توانند لمس کردن را در تجربه مشتری بگنجانند. اما راه‌حل‌هایی وجود دارد.
    تحقیقات نشان می‌دهد وقتی امکان لمس کردن محصول وجود ندارد، باید تجربه‌ای مشابه لمس کردن به مشتری ارائه کنید. طبق مطالعات مجله «روانشناسی مصرف‌کننده»، هنگام خرید محصولاتی که دارای ویژگی‌های مواد هستند (مثل جرم یا تراکم یا رسانایی، مثلا فرش‌های کرک‌دار یا بوت‌های جیر)، معمولا مردم ترجیح می‌دهند حضوری خرید کنند اما اگر ویژگی‌های محصول برای مشتری کاملا شرح داده شود، تمایل آنها به خرید آنلاین بیشتر می‌شود. پس یک فایل صوتی یا ویدئو یا متنی که نرمی فرش یا بوت را توضیح داده باشد، می‌تواند لمس کردن را تداعی کند.
    ویدئو یک رسانه قدرتمند است که می‌تواند تجربه لمس کردن را در ذهن مشتری تداعی کند اما نمایش ۳۶۰ درجه محصول کافی نیست. برای آنکه تجربه ملموس باشد، می‌توانید از یک انسان کمک بگیرید. من به شخصه، ویدئوهای شرکت زاپوس (تولیدکننده کفش و لباس) را دوست دارم: یکی از کارکنان شرکت که یک آدم معمولی به نظر می‌رسد، کفش‌ها را می‌پوشد و قدم می‌زند. وقتی این ویدئوها را می‌بینید، احساس می‌کنید واقعی هستند و می‌توانید کفش‌ها را در پای خودتان تصور کنید.
    «
    مت اندرسون» در وب‌سایت Think With Google درباره گسترش گرایشی در یوتیوب صحبت می‌کند؛ ویدئوهایی به نام «با من بخر». در این ویدئوها، سازنده ویدئو بینندگان را به مغازه می‌برد. طی دو سال گذشته، زمان تماشای این ویدئوها ۱۰۰۰ درصد افزایش یافته. او می‌گوید: «به این ترتیب، بینندگان می‌توانند خرید کردن را با کسی که به او اعتماد دارند تجربه کنند و تصمیم بگیرند که آیا آن محصول به دردشان می‌خورد یا نه.» علاوه بر ویدئو، بعضی از برندهای خلاق از تکنولوژی‌های واقعیت مجازی (VR) و واقعیت افزوده (AR) برای خلق یک تصویر فیزیکی خیالی استفاده می‌کنند، مثل اپلیکیشن شرکت «هالستد» (فروش و اجاره املاک) که با استفاده از آن، احساس می‌کنید داخل خانه هستید. می‌توانید دستگیره در را بچرخانید و داخل کمدها را نگاه کنید.
    در آینده نزدیک، به لطف فناوری‌های لمسی قادر خواهیم بود تجربه لمس کردن را از طریق حس‌هایی مثل لرزش و فشار، شبیه‌سازی کنیم. در حال حاضر، این سیستم‌ها در بعضی حوزه‌ها به کار می‌روند: حوزه بازی‌های کامپیوتری (لرزش فرمان‌های ایکس باکس)، دستگاه‌های الکترونیکی (ویبره نوتیفیکیشن اپل واچ) و وسایل امنیتی (دستگاه‌های کنترل‌کننده که با لرزش به خلبان هشدار می‌‌دهند که مرتکب خطا شده). شرکت «Markets and Markets» پیش‌بینی کرده که تا سال ۲۰۲۰، این صنعت حدود ۲۰ میلیارد دلار ارزش خواهد داشت، با رشد سالانه ۱۶ درصد.
    البته این را هم باید در نظر بگیریم که در هر دو تحقیقات، بعضی از واکنش‌ها صرفا به این دلیل بود که این تجربه برایشان تازگی داشت. این یعنی وقتی این تکنولوژی‌ها بیشتر رواج پیدا کند، از جذابیتش کاسته خواهد شد. اما در هر حال، همه دوست داریم بدانیم این تکنولوژی‌ها به کجا می‌رسند، پیشگامان این عرصه چطور از آنها استفاده می‌کنند و نسل‌های بعدی چطور با تحولات همگام می‌شوند.
    اگر بازاریابان بیشتری به اهمیت حس لامسه در بازاریابی پی ببرند، به زودی شاهد رنسانسی در عرصه تبلیغات لمسی خواهیم بود. مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۵ در مجله کسب وکار هاروارد منتشر شد، مدعی شده بود که «به زودی وارد دوره‌ای خواهیم شد که بسیاری از تولیدکنندگان کالاهای مصرفی از مزایای بازاریابی حسی بهره‌برداری خواهند کرد


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 آبان 1397 10:33 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...